خدا با ماست؟ كجاست ؟ كجاست؟ همانجا كه نهالي را به جرم شكوفه دادن نيست ميكنند خدا با ماست؟ كجاست ؟ كجاست؟ همانجا كه فانوس مهتاب را به جرم نور امّيد خفه ميكنند... خدا با ماست؟ بگو كجاست ؟ بگو كجاست؟ سيلي سرخ گرسنگي بر چهره ي كودكي همانجا، خيابان آزادي خيابان درد خيابان گرسنگي ميتازد..
خدا با كيست؟ حتي ديگر براي مرگ هم حسي نيست اينجا سزمين مادري است سرزمين نفت و خون و جنگ سرزمين عشق و بوسه و چنگ نگفتي خدا كجاست؟ من امشب به سزاواري عدالتش كافر ميشوم تا ببينمش ..... كاش ما هم چاي داشتيم شايد ميهمان ما ميشد..... كاش اوهم مارا يكبار ميزبان ميشد..... "يك رضا"
| توهم بامن نبودي آنكه ميپنداشتم بايد هوا باشد و يا حتي... گمان ميكردم اين تو بايد از خيل خبرچينان جدا باشد... تو هم با من نبودي تو هم با من نبودي تو هم از ما نبودي انكه ذات درد را بايد صدا باشد... و يا با من چنان همسفره ي شب بايد از جنس من و عشق و خدا باشد. تو هم از ما نبودي.... تو هم مومن نبودي برگليم ما و حتي در حريم ما هه ساده دل بودم كه ميپنداشتم دستان نااهل تو بايد مثل هر عاشق رها باشد تو هم از ما نبودي... يار... اي آوار اي سيل مصيبت بار... "فرهاد مهراد"
|
0 نظر:
ارسال يک نظر